پس دلم نمیخواهد که کسی فکر کند بعضی از نظرات اون به آقا مهدی گل برمیگرده
و امٌا بیوگرافی این مریض روانی:
در سال ۱۳۶۵ در یکی از شهر های استان شیراز یک زوج جوانی با ۲بچه در آغوش مشغول قدم زدن در کنار مقبره ی حافظ بودند و در بین راه صدای یک طفل به گوششان رسید.خوب که تیز شدند پی بردند صدا از داخل یک سطل زباله می آید.مادر دلسوز شروع به گریستن نمود که کدام مادر بی عاطفه ای این کودک را گرسنه در این محل کثیف رها کرده.خلاصه این زوج تصمیم گرفتند که او را با اینکه خود صاحب دو فرزند بودند به فرزندیشان قبول کنند.اسم او را هم (ع )شکوری صفت گذاشتند.سال ها گذشت و کودک بی خبر از گذشته ی خود پا به عر صه ی علم و دانش گذاشت و به درس خواندن مشغول شد او مراحل تحصیلی را یکی یکی پشت سر گذاشت تا اینکه به یک پل خر گیری به نام کنکور رسید.
با خودش گفت :عـــــــــجـــــــــــب پـــــــــــــــــــــــــــل بـــــدی
خلاصه دو ..سه باری را در گذشتن از این پل سر کرد و به جایی رسید که به خودش آمد و سخت به درس خواندن پرداخت ولی آنقدر این بشر احمق و کودن بود که دفتر چه ی کنکور را فراموش کرده بود تهیه کند بلاخره دفترچه را به نکبت تهیه نمود و شروع به انتخاب رشته نمود.
ولی باز هم این موجود کوچک عقل یادش رفت که آن را پست کند.
باز هم شانس با او یاری کرد و در صف اضطراری ها ایستاد و دفترچه اس را پست نمود ولی به طوری که گریه کنان میگفت:مـــن مـــــیــــــخـــوام بـرم دانشگاه
او که دیگر امیدی به قبول شدن نداشت به طرز شگفت آوری در دانشگاه خوراسگان اصفهان قبول شد.
خانواده اش که این خبر را شنیدند مجبور شدند که از شهر زیبای شیراز به نصف جهان مهاجرت کنند.
بعد از چندی که در دانشگاه بود دوستی با مرام به نام سینا پیدا کرد.
افسوس که سینا با این کار دیوانگی خود را به درجه اعلا رساند ه بود.
شکوری صفت همراه با سینا به مسخره کردن تمامی افراد این دانشگاه می پرداختند و کترز به جایی کشیده بود که به خودشان هم رحم نمیکردند.
اینجا بود که سینا از یک موقعیت استفاده نمود:
یک روز شکوری چشمش در کلاس به دختری افتاد. دخترک با اینکه از شکوری سر بود ولی همچین آش دهان سوزی هم نبود.
شکوری تحمل ند و به بهانه ی جزوه گرفتن رفت که مخ دخترک معصوم را در کاسه بریزد ولی سینا که میدانست این شکری فردی هوس باز است جلوی چشمان دخترک گوش شکوری را گرفت و دو ..سه دور پیچاند و او را از پنجره به بیرون پرتاب کرد .
در نزد خودش کاری نکرده بود ولی ارزش این کار به قدری مهم بود که مثل نجات دادن یک فرد از کف اقیانوس است.شکوری نکبت بعد از آن چند سالی که پشت کنکور بود عمری را در میان ارازل و اوباش سپری کرده بود و روزی صد بار لچ شده بود. حال چشمش به چند عدد دختر با کلاس افتاده بود و میخواست دلی از عزا در آورد.
سینا در ترم های بالا که مورد حق خوری چند تا از استادانش قرار گرفته بود تصمیم به راه اندازی یک وبلاگ گرفت تا هعم سر گرمی برای خود و دوستانش باشد و هم نوعی کار فرهنگی کرده باشد .
شکوری هم بیکار ننشسته و به محض اینکه از آدرس این وبلاگ با خبر شد .شروع کرد به دادن نظرات رکیک تا از محبوبیت سینا بکاهد.
ولی داستان به اینجا ختم نمیشود .سینا تصمیم گرفت که با کمک استاد موسیقی اش و همچنین دوست بسیار گرامی اش آقا مهدی این وبلاگ را مدیریت کند.و
روزی آقا مهدی چشمش به یکی از نظرات این فرد حقیر یعنی شکوری میافتد .مهدی هم نا راحت میشود که چرا در یک همچین جایی فردی وجود داردکه خیلی بی ادب است.
مهدی عجولانه ته و توی کا این مردک را در می آورد و یک روز که شکوری در حال رفتن به خانه می بود همراه با سینا دسته ی گیتار الکتریکش را در حلق شکوری شافت نمود.
شکوری هم مانند یک سیخ به راه خود ادامه داد....و از کارش بسیار پشیمان شد.
ادامه داستان را از زبان خود این فرد بشنوید
وبلاگی مه متعلق به این فرد است:www.7070.blogfa.com
از جمله نظرات این فرد:
این هم تقدیم به خانومه عابدیه گل :دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟ گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم. روایت شده پسره شکری نامی بوده الهی بمیری براش سربازه دل ببخشید مدیره وبلاگ!
اگر شما یک پشت کنکوری یا یک دانشجوی جدیدالورود هستید بهشما توصیه میکنم که حتماً این وطلب را بخوانید و آن را به کار گیرید.
خواندن این مطلب اگر هم وقت شما را کمی بگیرد ولی ارزش این را دارد که جایگاه خودتان را از همین حالا معین کنید.
ادامه ی مطلب را حتماْ بخونید!!!
در سال 2008 دانشجویان علوم دامی85 برای عملیات کشاورزی به مزرعه رفتند.این دانشجویان که به قصد کش کار میکردند و به پا های آنها قفل و زنجیر زده شده بود مجبور به خرد کردن کلوخ های 100 پوندی یا 50 کیلویی بودند.
و هر 5 ساعت به آنها 30 دقیقه اجازه داده می شد که استراحت کنند و زنجیر ها را از پاهایشان باز میکردند.
در این جا بود که 4 تن از دانشجویان آزادی خواه تصمیم به تشکیل یک گروه موسیقی راک را دادند.به طوری که در عرض همان 30 دقیقه 2 ویدئو کلیپ به نام های زیر را به بازار عرضه کردند و دیگر جای تو دانشگاه نبود که بلوتوث نشه....

راک یک
کلیپ: rock 1
حجم:2.95MB
پسوورد:ندارد
فرمت فایل:3gp
نرم افزار مورد نیاز مشاهده بر روی
کامپیوتر:xilisoftوWin Rar
نرم افزار نام برده در قسمت دانلود نرم افزار همین وبلاگ موجوده

راک دو
کلیپ:Rock 2
حجم:2.65MB
فرمت فایل:3gp
پسوورد:ندارد
نرم افزار مورد نیاز مشاهده بر روی کامپیوتر:xilisoftوWin Rar
نرم افزار نام برده در قسمت دانلود نرم افزار همین وبلاگ موجوده
ادامه را ببینید تا روده بر شین..



اگر خانم یا آقایی در این مورد نظری دارد در بخش نظرات بنویسد ما آن را در محل خودش انعکاس میدهیم
لطفاْ در هنگام نظر دادن اسم کوچک خودتان یا اسم مستعارتان را بتویسید![]()



اگر خانم یا آقایی در این مورد نظری دارد در بخش نظرات بنویسد ما آن را در محل خودش انعکاس میدهیم
لطفاْ در هنگام نظر دادن اسم کوچک خودتان یا اسم مستعارتان را بنویسید![]()
---------------------------------------------------------------------------------------------
آقای وهاک گقته:
سلام همسایه حرف گذاشتی توی دهنم.....

زن گرا چیه؟؟
مطلبت مورد داشت منم زدم تو خاکی
--------------------------------------------------------------------------------------------

حجم:1.76mb
فرمت:mp3