بسیاری از استدیو های میکس و رکورد آهنگ از این نرم افزار استفاده میکنند.
از عملکرد های این نرم افزار:
-ساخت حرفه ای موزیک
-محیط ساده و کارآمد
-دارای صد ها افکت
-دارای چندین ساز مختلف
-به همراه SAMPLE های پیش ساخته DRUM و MELODIC
-مناسب برای میکس مستر و رکورد
-رندر قدرتمند موزیک
-پشتیبانی از موزیک های 32 BIT و 4 کاناله
دانلود در ادامه مطلب... . . .
این نرم افزار چند شاخص مهم دارد:
- محیط کاربری فوق العاده جذاب
- استفاده بسیار آسان از نرم افزار
- پشتیبانی از انواع فرمت ها
- قابلیت تنظیم کیفیت
- استفاده از نهایت کیفیت در ذخیره سازی موزیک ها
- قابلیت ساخت موزیک
- وجود صدها افکت صوتی
- بیش از 3500 موزیک و صدای آماده
- قابلیت ویرایش موزیک ها به صورت کاملا حرفه ای
- قابلیت ضبط صدا
- قابلیت رایت به صورت سی دی صوتی
- قابلیت پشتیبانی و ویرایش فرمت MIDI
- میکسر بسیاری حرفه ای در نرم افزار
- قابلیت Remix کردن موزیک ها
- قابلیت ارسال به سایت Youtube
- قابلیت دریافت از سیستم های صوتی قابل حمل
دانلود در اامه مطلب... . . .
او به ما آرامش می دهد نه فقط برای راحتی خودمان بلکه برای آنکه بتوانیم به دگران نیز آرامش دهیم.
اگر رنج هر کس بر پیشانی اش خوانده می شد فکر می کنید با چند نفر از آنهایی که هم اکنون محکومشان می کنیم همدردی می کردیم؟
هر کس در مقطعی از زندگی بر جاده تنهایی گام بر می دارد تنها شما هستید که می توانید تصمیم بگیرید این میر به کدام مقصد منتهی شود؟
اندوه و انزوا یا رشدی سازنده.
تا به حال در جای المنت(فنر) داخل لامپ بودید.
طراح عکس:::>خود نکبتم

نه چون زجر آوره اولا در یک محیط سر بسته بدون هوا دست و پاتونو ببندند به سه تا میله و بهتون برق وصل کنند.تا زمانی هم نسوزید آزاد نمیشید.
فکر کنم تصویر روبه رو بیان گر این حرفم باشه وقتی یه لامپ میسوزه میندازنش دور بعد از اون لامپ میشگنه و المنتش بیرون میفته.
درست وقتی که شما میمیرید و از شر این دنیای نکبت بار خلاص میشید.
چرا این چنین پریشانم کرده ای؟
امیدت به او باشد.حتی در این حال هم او را ستایش خواهم کرد که او ناجی و خدایم است.
(((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم)))))))))))))
به زودی زندگی نامه ی خودم رو مینویسم تا اگر موجود دیگری مثل من به دنیا پا گذاشت مثل من نسوزد
مرگ بر من مرگ بر من مرگ بر من
((((((((((((((نوشته شده توسط سینا روانپریش)))))))))))))))))
(((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم)))))))))))))
((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم. نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میكنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند.
از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبهای عبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشكهایم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود .
همین !!!!!!
((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))
. پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))
((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))
((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))