تبليغاتX
آموزش اطلاعات سرگرمي
سلام

میدونم خیلی وقته که این طرح در دانشگاه به صورت عملی در اومده.ولی چرا حالا من به فکر بررسی و تحلیل اون افتادم قصه ی طولانی داره که من چکیدش رو براتون مینویسم.

امروز داشتند دوربین های دانشکده کشاورزی رو که تعدادشون دیگه از دست خود حراست هم در رفته رو افزایش میدادند.فقط تنها جایی که دوربین نداره فکر کنم گلاب به روتون W.C باشهالبته بعیدم نیست شاید اونجا هم داره و من نمیدونم.ولش کن...بریم سراغ داستان خودمون.

چند روز پیش باد به یکی از برو بچه هامون صحبت میکردیم که رسید بحثمون به دوربین های دانشگاه و اون بنده خدا در دلش باز شد

 حالا اینا رو از زبون خودش بخونید:

سینا قرار بود یه همایش بذارند تو دانشگاه و گروه گروه شدیم که برای تهیه و برگذاری سالن رو آماده کنیم خلاصه 2 تا گروه  5 نفریشدیم و یه خانوم هم جز ما بود خلاصه بعد از چند لحظه یکی از خانوم های اون گروه با دختر گروه ما کل کل کردند و این دختره گریه کرد وقهر کنون رفت بیرون منم رفتم که از دلش در بیارم و در این حین که داشت دستاشو کنار سلف سرویس دانشگاه میشست حراست یخمون رو گرفت که چرا  داری مزاحمت ایجاد میکنی ما هم خلاصه جریان رو توضیح دادیم و خلاص شدیم

اینا رو بخونید از قلم بی جوهر من :

 ولی بگو کی اونو رو دیده بود؟

آقای فرهنگ یکی از کله گنده های حراست اونم کجا؟

تو خونش.خیلی تعجب انگیزه نه!؟

ایشون تو خونشون هم تلوزیونشون وصل به دوربین های مدار بسته و مرتب داره دانشجو ها رو آنالیز میکنه هر از چند گاهی هم به عنوان پیام بازرگانی میذاره رو شبکه های ملی 1.2.3.4.5

بله مسئله ی ارتباط دختر و پسر چیز کمی که نیست.

بابا این دو جنس از یک متر بیشتر نباید فاصلشون تجاوز کنه.چون بینشون جرقه ی دوستی یا تبادل افکارمیخوره.

پس آقایون و خانم های دانشجو مراقب رفتارخودتون باشید

آقا پسرا باید با کت و شلوار بیاند و یقشونو تا ته عمق ببندند و یه کمکی ریش بذارند.اگه یه جای مهر هم توی پیشونیشون بذارند که دیگه عالی میشه

آخه پسرجون چرا سیگار میکشی .مگه نمیدونی این حراست چه زحمتی میکشه تا بخواد از دم درب بیاد تو تریا و مچ شما رو بگیره .این بنده خدا میخواد شما معتاد نشی و سرطان نگیری.

یا شما دوست عزیز چرا با دختر مردم صحبت میکنی.خوب اگه جرات داری با ددیش هم این حرفا رو بزن.اصلاً چرا میای دانشگاه که معصیت کنی.برو مثل یه بچه خوب سربازی و کلاغ پر بازی کن برا عظلات بدنت هم خوبه

خانوما هم که دیگه خودشون حادق هستند چادر + روبنده و یک عدد تسبح دست بگیرند به جای گوشی تا عوض SMS بازی و زیرکی نگاه کردن پسرا یه خورده ذکر بفرستند.

اصلاً چه  کاریه یه نگاه به خودتون بندازید یه نگاه به خانوم حیدری.ببینید این بنده خدا چرا باید از صبح تا شوم رو پاش وایسه و شما دخترا رو امر به معروف کنه .خوب گناه داره بابا این بنده خدا باید بره سر خونه و زندگیش واسه حاج آقا یه چیزی بپزه -پیرژامه های حاج آقا رو بشوره و کنار بچه ها و نوه هاش باشه.

تو رو خدا نکنید با این همچین.

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 15:49به قلم M<S>Z |

از تولد تا مرگ مستند زندگی مایکل جکسون

جهت مشاهده روی لینک زیر کلیک فرمایید :

PLAY FILM

برای دانلود خلاصه ای از فیلم که از MTV2 گرفتم روی لینک زیر :

حجم ۴ مگ

Download

فرمت ویدئو flv هست.اگه پلیرش رو ندارید تو آرشیو  دانلود موزیک ها هست

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 17:29به قلم M<S>Z |

شخصي مي گفت من بیست سال دارم بزرگي به او خرده گرفت که نبايد بگويي بیست سال دارم

بايد بگويي آن بیست سال را ديگر ندارم

*************

از زندگي هر انچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 18:38به قلم M<S>Z |

جهان را کسوت تو کرد دربر *** بر آمد بامدادان مهر انور

باید منو ببخشید که دیر متوجه روزگار میشم امروز روز دانشجو بود و دکتر فروغی هم دست از دلش برداشته بود و به ۱۶ نفر از دانشجویان به قید قرعه تخفیف شهریه میداد .دانشجوهای بلهوس دانشگاه خوراسگون هم با شور واشتیاق تمام تا ختم جلسه اونو همراهی کردند.

ما هم ساعت ۱۱:۳۰ امتحان داشتیم که استاد ساعت ۱۲:۲۰ اومد و ما هم بعد از کلی معطلی هر چی خونده بودیم یادمون رفت

البته تا یادم نرفته بگم در برخی از دانشگاه های کشور شلوغ پلوغ شده بود ولی تو دانشگاه ما توی سالن غذا خوری سر غذا شلوغ شده بود.

حالا فهمیدید تفاوت دانشجوهای دانشگاه خوراسگون با بقیه چیه:

۱-فرصت طلب

۲-بی بخار

۳-شکمو/بلهوس

۴-غیر قابل انفجار

۵-تو سری خور

البته همشون نه یه چند تا کار درست هم توشون پیدا میشه.

در آخر:

"روز دانشجو رو به همشون تسلیت عرض میکنم"

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 2:1به قلم M<S>Z |

طی صحبتی که با مهدی جون (یکی از نویسندگان وبلاگ دره پیتمون)داشتم اونم کمتر از ما درد نکشیده بنده خدا ۳-۴ ماهه که اصلاْ آنلاین نشده  و دست به سازش هم نزده و زیر فشار زندگی داره مثل پلنگ صورتی له میشه.بیچاره خودش کم درد سر داشت که ما هم با گیتار خریدن عادل و آشناگی مهدی با ساز فروشه حسابی تو زحمتش انداختیم.

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 1:51به قلم M<S>Z |

سلام حالا که سینا از درد دندونش گفت منم میخوام از درد انگشتم بگم

هفته پیش روز یکشنبه با بدبختی تمام ساعت ۳ رفتم تربیت بدنی که امتحان هم داشتیم

بدبختی این امتحان هم گروهی سه نفره بود رشته ما هم بسکته

 

یکی از این دخترای شاسگول گاگول توپ ندیده به پست ما خورد

 

این توپ بسکت هم کم سنگین نیس این خانوم باحال هم چشاشو بستو توپو زد به انگشت بی نوای من

حالا این بگذره دور بعد این توپو با شدت تمام زد به صورت ما

حالا ساعت بعد امتحان میان ترم داشتیم سر امتحان درد این انگشت زیادو زیاد تر شد و باد کرد ۳ برابر بقیه

 

شبش رفتمواین انگشت کوچولو را آتل کردم تا دیروز آتل بود دیروز با ذوق تمام بازش کردم نه تنها بادش نخوابیده بود تازه کج هم شده بود حالا موندم با بقیه امتحان تربیتم چه کنم

 

میخوام برم انتقام بگیرم

 

ماماننننننننننننننننننننننننننننننن

+ نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 18:2به قلم M<S>Z |

حدود یه هفته پیش بود رفتم به همراه پدر به سراغ دندون پزشک محبوب خودمون آقای دکتر سعید بغدادی
قرار بود تا اون هفته دندونمو عصب کشی کنم که به خاطر این میان ترم نوبتم موکول شد به اون هفته و دردی بدتر از امتحان پایان ترم دامن گیر ما شد.                           
طی این چند شبی که منتظر بودم تا نوبتم واسه عصب کشی برسه از درد دندون خودم رو هزار بار لعنت میکردم که این چه موقع درد گرفتنه و امتحان میان ترم رو با این حال چه جوری بخونم.
خلاصه از هر کی پرسیدم تو دانشگاه که چی کار کنم هر کدومشون یه نسخه واسم میپیچید.
اولی گفت: یکی نفرینت کرده و باید بری ازش حلالیت بطلبی.(که اگه این جور باشه من میدونم کار زهرا خانومه!)
دومی گفت: چاره ی دردت فقط تلخکیه یعنی همون تریاک.(اینم خوب راهی بود ولی 2 تا مشکل داشت 1-نمیدونستم از کجا گیر بیارم 2-ممکن بود بعدش سراغ داروهای ترک اعتیاد برم)
سومی یه قرص به ما داد که تمام جوارح فک و پک پوزمو بیحس کرد.(خدا خیرش بده)
البته خودم تو خونه یه بیحس کننده دندون داشتم ولی خوب تو دانشگاه که نمیتونستم بیارم زرت و زرت بزنم پا دندونم.
از درد دندون سلول های خاکستری مغزم هم به فریاد افتادند و دهانشون رو باز کردند و از ناله ی ایشان چاره ی درد ما برخاست!
با تکیه بر عقل نداشته کارهای زیر رو انجام دادم که چند روزی میشه درد ما رو فراموش کرده:

1-یه سرنگ از داروخانه گرفتم و سیاه چاله ی دندونم و تمیز کردم البته با آب ولرم
2-یک تیکه کوچیک پنبه برداشتم و به ماده ی بیحسی آغشته کردم و با پنس گذاشتمش در قعر سیاه چاله
3-با مقداری نشاسته سطح دندونم رو بتونه کاری کردم

مواد بیحس کننده به قرار زیر بود :
تهیه ی  یک محلول از  قرص "Ami tripteline" آمی تریپتلین10% به همراه یک قطره از Xylocaine که محتوی 10% لیدوکائینه

فعلاً که هیچ دردی رو احساس نمیکنیم.

اول خدا رو شکر که جرقه ی همچین کاری رو به ذهن جرم گرفته ی ما انداخت.
دوم خدا بیمرزه اونیکه اون مواد بیحس کننده رو اختراع کرد.

توجه کنید:       !WARNING

به هیچ وجه بیشتر از ۱۰ ساعت نگذارید که این جسم خارجی در دندان شما باشه.

به دلیل غیر استریل بودن پنبه های ایران باید پنبه رو از قبل با الکل ضد عفونی کنید.

در صورتی که بیش از ۲۴ ساعت در دندان شما بوده حتما اونو خارج کنید و تا ۲ روز آموکسی کلاو مصرف کنید چون سینوس فکی شما چرک میکنه و تمام لثه شما دچار پیوره میشه

در اینجا بود که این شعر رو من تکمیل کردم:

هر آن کس که دندان دهد نان دهد ***تو ناکرده شکر او درد دندان دهد

حالا تا بشه ۴ شنبه و جدال میان کرم دندان و آقای دکتر

البته من اصلاْ پیشنهاد نمیکنم این کار غیر بهداشتی رو بکنید چون اگه بعد از این کار هر بلایی سر دندونتون بیاد جوابگوش خودتونید

+ نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 11:59به قلم M<S>Z |

به احتمال زیاد طرح - دخترونه *** پسرونه - شدن دانشگاه های کشور رو که شندیدید.

خوب  کاری ندارم شما موافقید یا مخالف .ولی بنده بر خلاف خیلی ها موافقم !میدونید چرا ؟

 آخه با اجرای این طرح از فردا جمعیت دانشجویان حاضر در دانشگاه ها حتماَ از نصف هم کمتر میشه.

این فکر نکنم لازم به توضیح دادن باشه .

همون طور که میدونید  دانشجویان از لحاظ اومدن به دانشگاه به چند دسته تقسم میشند :

1- دسته اول اونایی هستند که به خاطر آیند شون یعنی علم و کار و بار و زندگی اومدند.

2-این دسته که قشر اعظمی از دانشجویان رو شامل میشند به خاطر جنس مخالف اومدند.

3-دسته ی سوم فقط شامل آقایونه اون هم آقایونی که تمایل رفتن به سربازی ندارند و نظام وظیفه رو به تاخیر میندازند.

4-این دسته هم مثل دسته سوم شامل آقایون میشه با این تفاوت که هدف این جنابان گرفتن مدرک جهت ازدواج.

5-کسایی به این دسته تعلق دارند که هیچ هدفی ندارند و میخوان برای طی شدن زندگی پوچ و بی هدفشون به تحصیل ادامه بدند.

شایان ذکره که خود من هم جزء دسته ی پنجم هستم.

خوب اینطور که پیداست فقط یه سری میاند اون آینده نگر ها هستند.

اونا که برا فرار از سربازی اومدند سرشون به خطره چون هر لحظه ممکنه اخراج بشند و تشریف ببرند سر پست نگهبانی و...

اونا که بار جنس مخالف اومدند کلاَ دنبال یه بهونه میگردند دانشگاه یه جوری تق و لق شه بپردازند به کار اصلیشون ولی این طرح واسشون خیلی گرون تموم میشه چون تمام اهدافشون میره تو گونی .و به بهانه اینکه ما بدن همدیگه رشد و ترقی نمیکنیم بیخودی جنجال به پا میکنند.

اونایی ام که برا گرفتم مدرک اومدند تفاوتی زیاد براشون نداره .این دسته تابع رای اکثریت هستند.

اونایی ام که پوچ گرا هستند تشریف نمی یارند جز بنده چون دیگه اینقدرام احمق نیستم کارم به ترم 10 یا 11 بکشه.

اما چرا من موافقم این طرح هستم ؟ :

اول اینکه به درک که من موافق باشم یا نباشم اصلا مگه من کی ام یا بود و نبود من دردی از کسی دوا میکنه!

دوم اینکه مجبور نیستیم صبح که از خواب پا میشیم بریم کلاس 2 ساعت تو آینه خودمونو چک کنیم ببینیم صوتی-موتی –چیزی تو وجودمون هست یا نه !

سوم اینکه  اگه خواستیم یه حرفی دور همی با بچه ها بزنیم بلند و با آغوش باز میگیم !

چهارم :همه ی موارد

نکته انحرافی: اصلا این طرح غیر قابل اجراست.چرا؟ چون در بعضی رشته ها از یه کلاس 30 نفری 25 تاشون دخترند یا برعکس اونوقت شما خودتون حسابشو بکنید اگه خواستند اینا رو از هم جدا کنند.باید استاد یه درس برا 5 نفر حالا 2-3 تا کمتر یا بیشتر بیاد درس بده که این خلاف قوانین آموزشیه.

اگر بخوایم تو عمق فاجعه بریم میبینیم که این طرح جداسازی برای جلوگیری از اختلاط دختر و پسر تو دانشگاهه.آخه تو رو خدا فکر کنید بعد از این همه عوارضی (منظورم ایست وبازرس حراسته) که تو دانشگاه هست دیگه کی با کی میخواد رابط ی عشقی و فکری و ..داشته باشه .

از یه دید دیگه هم بخوای نگاه کنی شاید این ضعف کنترلی حراست رو نشون میده.

بابا آدمیزاد و که نمیشه جلو افکارشو گرفت.خوب به قول معروف اینجا نشد یه جا دیگه .باز اینجا لااقل یه نگهبانی هست.اگه کار به کوچه خلوت و پارک و خیابون کشید که بدتره اونوقت به صورت اپیدمی میشه.این جوری میشه جعمش کرد و جلوشو گرفت چون توی یه محیط بسته هست.

یه وقت اشتباه نشه فکر نکنید منظور من روابط عشقولانه هستا ! قرار شد من مثبت فکر کنم و بنا رو به هم فکری دختر و پسر تو دانشگاه گذاشتم . اینا میگند که تو دانشگاه وجود دختر وپسر کنار هم مثل پنبه و آتیش میمونه که کنار هم بذاریمشون.

اگه اینا شدند آتیش و پنبه پس طی این همه سال مختلطی باید کل ایران رو آتیش میبرد را هوا.

از دید من :چون من علوم دامی میخونم و شعورم در حال انزاله باید به طور علمی به شما توضیح بدم .طبق نظریه" مندل " (پدر علم ژنتیک) آن گونه از موجودات زنده ای که از نظر بانک ژنی خالص هستند زودتر از بقیه عوامل محیطی روی آنها تاثیر میگذارد.به زبون خودمونی بخوام اینو بگم اینجوریه که : اگه شما 10 سال فقط تو خونه بشینید و به هیچ نوع بیماری مبتلا نشید به محض اینکه پاتون از در بذارید بیرون یا سرما میخورید یا یه چیز دیگه(مثلاَ کتک).این نوع افراد هموزیگوت هستند یعنی خالص و این خوب نیست در ازدواج کردن هم این قضیه خیلی مهم تر میشه شما وقتی از خویشاوندان خودتون همسری روانتخاب میکنید باید آزمایش همخونی بدید تا دکتر ببینه اگه مرض ژنی خاصی دارید در فرزندتون حاد نشه.به قول خودمون غوز بالا غوز نشه.در تولید مثل های درونی تنوع کمتر میشه  و جهش ها زودتر در نسل های اولیه ظاهر میشند.بر عکس اگه با یه گونه دیگه ازدواج کردید فرزند شما هتروزیگوت است یعنی ناخالص و به محیط های مختلف عادت دارد.

حالا این در مورد طرح دولت هم صادقه وقتی جنس ها خالص میشند صفاتشون پررنگ تر میشه به عنوان مثال در آقایون که بیشتر خوی درندگی (مردونگی) و قدرت طلبی دارند باعث میشه دانشگاه تبدیل بشه به پادگان یا میدون جنگ.

در خانم ها که اغشار معطوف و احساسی جامعه هستند باعث میشه یه دفعه از فردا بشینند وسط کلاس با هم (مامان بازی)خاله بازی راه بندازند یا کمپلت بپردازند به غیبت کردن و پشت سر این واون حرف زدن.

بگذریم. اصلا بحث به کجا ها کشید !!!!! میترسم ادامه بدم سر از قاچاق انسان و روابط دیپلماسی ایران و اسرائیل در بیاریم.

خوب این تحلیل علمی بود.

از دید جنس گرایان : با جدا شدن اجناس درصد همجنس بازی بالا میره اونوقت اینو چیکارش میتونید بکنید.حتما بعدا هم باید بیاییند اون پنبه  ها رو تبدیل به نخ کنید و با اون آتیشا هم یه ذوب آهن راه بندازید.

نمیدونم چه جوری میخواند دانشجوها رو از هم جدا کنند ؟شاید پلاک بندی شند و طرح زوج وفرد بذارند ؟

حالا شما کدومشید آتیشه یا پنبه ؟

واینکه جز کدوم دسته از دانشجوهایند ؟

خیلی ممنون که مطالب مفید بنده رو خوندید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 23:42به قلم M<S>Z |

مهم نیست که چه مقدار می بخشیم مهم این است که چه مقدار عشق در این بخشیدن است.

خداوند به موفقیت ما نیاز ندارد فقط می خواهد که ما تلاش کنیم.

+ نوشته شده در شنبه 30 آبان1388ساعت 18:52به قلم M<S>Z |

متولدین فروردین :

دامنِ دوست پسر، خونِ دل افتاد، به دست *** تا چشش کور، که دگر کاتر(جسم تیز و برندهCutter) نگیرد، به دست

خوش گذرانی و شادی را کنار بگذار که روز های سخت در راه است.در عشق مثل سگ تیپا خورده شکست میخوری در پی حاجت نباش که امیدی به هیچ کس غیر از خدا نیست.شما توی بهترین ماه سال به دنیا اومدید

متولدین اردیبهشت :

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد ***  مبلغ شهریه ام از اون ترم کمتر شد

تازگی با کسی آشنا شده ای که خیلی  به او وابسته شده ای(ممکنه پسر هم باشه).به زودی از تو دلگیر میشود تو صبر نکن و از فردا حسابت را با او تصفیه کن و با یه تیپا ردش کن بره.در این صورت خوشبخت میشوی.

متولدین خرداد :

 آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول *** عاقبت، سخت پشمان شده در، این کنکور

دل پاکی داری اما دستانت کثیف است.سعی کن تا از بیرون وارد خونه میشی دست و پاهات و بشوری.جورابات و هم یه گوشه ننداز احمق چون میکروبا اونجا جشن عروسی میگیرند.راستی اگه بچه مدرسه ای هستی خبر مرگت بشین سر درسات چون از بخت بدت (به قول مامان/باباها)تو فصل امتحانات به دنیا اومدی.آخه ماه قحطی بود زود پریدی تو این دنیا.

متولدین تیر :

 آنقدر تیر زدی بر هدف دوستِ من *** که بشد یکدفه دلگیر و برفت از برِ من

به زودی برای خودتان کسی میشوید ولی  در این راه دست هیچ کس را نگیرید چون او شما را دور میزند

متولدین مرداد :  

ای که در خانه ی غم لم دادی *** پول قبض و تلفن را دادی ؟

شما انسانی کاملا احساساتی هستید و اخلاق خوبی دارید ولی این فایده نداره چون دنیا بچه مثبتا رو زیر پای خودش له میکنه برو تند خو باش

متولدین شهریور :

چنان به خواب عمیقی فرو رفته ام که دگر *** کلنگ و بیل و تراکتور هم چاره نَتوان کرد

گول ظواهر این دنیا را مخور چون هر روز سلیقه ات عوض میشود.در ضمن خیلی بد سلیقه ای

متولدین مهر :

 مهرت به دلم نشت و بگذشت *** درد دل من بود همی چند

برای رسیدن به موفقیت 2 راه داری یکی مرگ دوم زندگی به نظر من راه اول بهتره چون کسی تا حال کاملا موفق نشده و نبوده تو زندگی

متولدین آبان :  

ای مرد ببین تو حال مارا *** تیمار بکن تو کارمان را

همیشه به آرزوهایت فکر کن و در میان افکارت قدم بزن چون هیچ وقت به انها نمیرسی لااقل بد نیست فکرشو بکنی مفتی مفتی حالشو ببری

متولدین آ ذر :

 از هر دری برون شدم او را ندیدمش  *** آذر فرار کرده بود اندر خیال من

دوست و یار شما فقط پدر و مادرتان است البته بعد از خدا .پس قید همه رو بزن برو پاچه خواری اون

متولدین دی :  

آن گیسووان پریشان تو از بهر که بود *** گویند که برق ، تو را آن شب گرفته بود !

خیلی افسر ده ای نه ؟ در انتظار کسی هستی اشکالی نداره یا خودش میاد یا خبر مرگش

متولدین بهمن :  

بر روی تخت خود بخواب که ناگهان *** خوابیدن تو را کنمت زهر بر این دهان

شما یه دشمن سر سخت دارید که به هیچ عنوان نمیتونید از دست اون خلاص بشید ولی یه راه دارید اونو از دست خودتون خلاص کنید.

متولدین اسفند :

از بهر چه اینگونه اسپند دود میکنی *** زینگونه هوا را تو آلوده میکنی ؟

بابا آخه دیگه ماه آخر سال که طالع بینی نمیخواد که.مردم داشتند خونه تکونی میکردند و تو چهارشنبه سوری حال میکردند اونوقت شما مثل خروس بی محل که ساعت 3 نصفه شب میخونه اومدی تو این دنیا که بگی چی هان ؟ هان؟ بلند بگو منم بشنوم

نه ! آخه میمردی یه کم دیگه اون تو بازی میکردی تا فروردین ،تر و تمیز اول سال به دنیا بیایی.

واسه تو فال نداریم برو سر کارو زندگیت اگه شب شده برو جیش، بوس ، لالا

 

لازم به ذکره که بگم سراینده ی این اشعار مذخرف و بیمعنی(آقای سینا روانپریش) در دیوان حافظ هم گویا دست درازی کرده  و هر از چند گاهی (چیز) شعر هم میگقته که نمونه ی بارزشو در بالا مشاهده میکنید .

در کل از درج این خذئبلات منظوری نداشتم و شخص خاصی رو هم مد نظر نداشتم.فقط جنبه ی طنز داشت.من خودم متولد فروردین ماه هستم و فروردینم مثل بقیه ماه های سال گنده و من حالم از کل فصول بهم میخوره چون ماه های اول وآخر فصول موقع شروع امتحاناست و یه فلاکس پر از قهوه کنار دست و بیخوابی.

خدانگهدار  . به امید دیدار

+ نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 18:4به قلم M<S>Z |

cat

سلام دوستان گل این گربه متهم به پسر خاله شدن با آدمیزاد ها شده.اگه دقیقا به این عکس توجه کنید میبینید که یه شباهتی بین من و این گربهه وجود داره.

1-هر دوتاموم خیلی فرزیم

2-هر دوتاموم سیبیل داریم

3-هر دومون باید همیشه از یه چیز بترسیم:من امتحان پایان ترم و اون  سنگ و چوب و دمپایی

شوخی کردم اسم این گربه خپل کودن است.چون از بس خوده و خوابیده نمیتونه از دیوار بپره پایین.

نزدیک چند هفته ای میشه که اونو به عنوان یه عضو محلی تلقی میکنیم.

این دوستم عادله که علامت معروف همیشگیش رو به کودن نشون داده.ولی من سانسورش کردم

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:42به قلم M<S>Z |

تا حالا حس خود کشی بهتون دست داده.

اگه بهتون دست داد شما دستشو با آغوش گرم بفشارید که دوست خوبی بهتر از مرگ پیدا نمیشه.

اینجانب خیلی دوست دارم که خودمو بکشم که یه ملت از دستم راحت بشند ولی خوب این کار خیلی جرات میخواد و بنده هم تا کنون وسیله ای که بتونم بدون درد و زجر خودمو بکشم پیدا نکردم.ولی در ژاپن هر کی دلش مثل من خودکشی بخواد به پلیس میگه و اونام با گرفتن چندین امضا و رضایت نامه یه سرم پتاسیم (این سرم اوره ی بدن رو بالا میبره و منجر به مختل شدن تمامی اعضا میشه) بهش تزریق میکنن.ما هم منتظر این سرم هستیم ولی نمیدونیم به کجا باید در خواستشو بدیم.

+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 20:1به قلم M<S>Z |

 او به ما آرامش می دهد نه فقط برای راحتی خودمان بلکه برای آنکه بتوانیم به دگران نیز آرامش دهیم.

 

+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 17:27به قلم M<S>Z |

 اگر رنج هر کس بر پیشانی اش خوانده می شد فکر می کنید با چند نفر از آنهایی که هم اکنون محکومشان می کنیم همدردی می کردیم؟

 

+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 17:24به قلم M<S>Z |

 هر کس در مقطعی از زندگی بر جاده تنهایی گام بر می دارد تنها شما هستید که می توانید تصمیم بگیرید این میر به کدام مقصد منتهی شود؟

اندوه و انزوا یا رشدی سازنده.

+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 17:21به قلم M<S>Z |

وقتی که احساس افسردگی می کنید این توفان های زندگی نیستند که به شخصیت ما شکل می دهند و ایمان مان را تقویت می کنند بلکه این واکنش هایی است که به آنها نشان می دهیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 9:25به قلم M<S>Z |

ایمان همان داشتن شجاعت است.شجاعت برای انسانی کامل شدن.قدرت برای رشد و پرورش انسانیت.پس ما می توانیم ایمان داشته باشیم.زیرا ایمان به این معناست که بپذیریم کاستی های زندگی به دست ذات مقدس الهی از میان می رود.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 21:43به قلم M<S>Z |

ای روح من!چرا افسرده ای؟

چرا این چنین پریشانم کرده ای؟

امیدت به او باشد.حتی در این حال هم او را ستایش خواهم کرد که او ناجی و خدایم است.

 

 

(((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم)))))))))))))

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 13:43به قلم M<S>Z |

تنها یک روز در سراسر حیات کافی ست؛
نگاه از گذشته برگیر و بر آن غبطه مخور،چرا که از دست رفته است.
در غم آینده نیز مباش،چرا که هنوز فرار نرسیده است.
زندگی را در همین لحظه بگذران،
و آن را چنان زیبا بیافرین که ارزش بیاد ماندن را داشته باشد.
(آیدا اسکات تایلور)

 

(((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم)))))))))))))

+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 10:39به قلم M<S>Z |

در زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!

ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه!

همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت و

هوس به مرکززمين به راه افتاد

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت!

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.

ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شدکه عشق رفت

وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.

ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.

صدای ناله ای بلند شد .

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.

شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند.

((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))

+ نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 15:0به قلم M<S>Z |

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود .
همین !!!!!!

((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))

+ نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 14:58به قلم M<S>Z |

. پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

 

((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))

+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 10:10به قلم M<S>Z |

کوروش چگونه تاب آورم؟  

چگونه؟وقتی که همسایگان,آن عقابهای قحطی زده بر سرزمینمان ایران چنگال میکشند

کوروش میبینی که آن اسبهای وحشی رام نشده چگونه سرزمینمان را گرفته اند؟

دیدی که چگونه ایرانمان را به تاراج بردند و فرهنگ و دینمان را از ما گرفتند ؟

دیدی که چگونه زیرکانه و با سیاست ایرانمان را به سرزمین عربها تبدیل کردند؟

دیدی؟آیا دیدی؟

چه خوب که نیستی تا ببینی بر سر کشورت چه آمده و چه مردمانی بر آن سلطه دارند

اما من آه جان گداز تو را در قلب خود احساس میکنم .

 

((((((((((((نوشته شده توسط یک روح پاک و معصوم))))))))))

+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 10:8به قلم M<S>Z |

یه چند تا جک از برو بچ گیر آوردم که بعضیاش خیلی خنده داره بعضیاشم گریه دراره

تو سینما زنبور میره تو شلوار دختره! اگه گفتی کجاشو نیش میزنه؟خب معلومه پشت دست دوست پسرش رو نیش میزنه

ترکه یک کرست پیدا میکنه میگه:الله اکبر قلماسنگ دولول!!؟

******************************************************************

آمریکا:گندم به ایران نمیدهیم!! ترکها:گور پدرشون نون خالی میخوریم

******************************************************************

مگسه جلوی ایینه داشته تیپ میزده بهش میگن خبریه؟میگه:آره سر کوچه ریدن

******************************************************************

ترکه روی پل هوایی ایستاده بود و با خودش میگفت :حالا ما نفهم ما بیشعور!! اینجا اصلا یک قطره اب رد میشه که پل زدن؟

ادامه دارد در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 21:44به قلم M<S>Z |

 آیا داستان های شکوری را دنبال کرده اید تو وبلاگش برای نمونه بیوگرافی اینا رو ببینید بعد این داستانی رو که این زیر نوشتم بخونید تا به کل قضیه پی ببرید؟!!!!!

به ادامه ی مطلب رجوع کنید!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 3:58به قلم M<S>Z |

امروز برای خالی نبودن عریضه چند تا بازی خفن موبایل با فرمت jar میذارم:

1-Delta Force Black Hawk Down 128*160

2-Super Mario

3-Bluetooth Worm 3D

۴-Sony Ericsson Game - Bomber Man.jar

+ نوشته شده در جمعه 1 آذر1387ساعت 13:39به قلم M<S>Z |

بیوگرافی گروه System Of a Farm

در سال 2008 دانشجویان علوم دامی85 برای عملیات کشاورزی به مزرعه رفتند.این دانشجویان که به قصد کش کار میکردند و به پا های آنها قفل و زنجیر زده شده بود مجبور به خرد کردن کلوخ های 100 پوندی یا 50  کیلویی بودند.

و هر 5 ساعت به آنها 30 دقیقه اجازه داده می شد که استراحت کنند و زنجیر ها را از پاهایشان باز میکردند.

در این جا بود که 4 تن از  دانشجویان آزادی خواه تصمیم به تشکیل یک گروه موسیقی راک را دادند.به طوری که در عرض همان 30 دقیقه 2 ویدئو کلیپ به نام های زیر  را به بازار عرضه کردند و دیگر جای تو دانشگاه نبود که بلوتوث نشه....

 

 7

 

راک یک

لینک دانلود

کلیپ: rock 1
حجم:2.95MB
پسوورد:ندارد
فرمت فایل:3gp
نرم افزار مورد نیاز مشاهده بر روی

 

کامپیوتر:xilisoftوWin Rar
نرم افزار نام برده در قسمت دانلود نرم افزار همین وبلاگ موجوده

 

80

 

راک  دو

 

لینک دانلود

 

کلیپ:Rock 2

حجم:2.65MB

فرمت فایل:3gp

پسوورد:ندارد

نرم افزار مورد نیاز مشاهده بر روی کامپیوتر:xilisoftوWin Rar
نرم افزار نام برده در قسمت دانلود نرم افزار همین وبلاگ موجوده

 

 

ادامه را ببینید تا روده بر شین..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 2:38به قلم M<S>Z |

از این ستون تا اون ستون فرجه

یه بار رفتم یه تیوپ چسب حرارتی بخرم سر یه چهارراه رسیدم دیدم دو تا فروشنده هستش خلاصه شانسی رفتم سراغ  یکیشون و چند تا خریدم اومدم خونه دیدم اندازش رو اشتباه گرفتم. رفتم وپسش دادم از شانس ما اون سایزو تموم کرده بود

بعد رفتم سراغ اون یکی فروشنده معلوم شد که اشتباه نگرفته بودم دوباره چندتا خریدم باور تون نمیشه دفعه اول که خریده بودم خیلی ارزونتر داده بود.به قول آقای شکوری صفت لچ شدم

از اینجا نتیجه میشه گرفت که از این طرف چهارراه تا اون طرف چهارراه هم فرجه!

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

پارک کردن ماشین

یه بار تو خیابونه صالقانی اصفهان که همتون میدونید خیلی تنگه یه ماشین داشت پارک میکرد و یه عابر پیاده هم خودشو اوستا کرد و همین جور میگفت :"راستش کن "راستش کن"بیا"بیا"

خلاصه یکی از اون اصفهانی های باحال داش مشتی بعد از پارک کردن ماشینه بهش گفت :"دفعه بعد تو آینت نگاه کن تا مردم برات راست نکنن"

البته کمی بی ادبیه ولی جای گفتن داشت

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

کمیته ی انظباتی

یه بار دم در ورودی دانشگاه حراست به چند تا دختر به دلیل بدحجابی  گیر داد منم اومدم که دختر ها رو ضایع کنم به دوستاشون گفتم :"شما هم از فردا اینجوری نیایید تا مثله اینا ورود ممنوع نشید"

آقا چشمتون روز بد نبینه یکی از اون دخترا داد و بیداد کرد که این آقا به من حرف زشت زد و به من گفت یه کاری نکن تا دسته تو تو "کمیته انظباتی"  بند نکردم.

منم که چندتا آشنا تو کمیته داشتم حول شدم و گفتم:"من خودم یه پا کمیته انطباظاتی ام "

آقا اینا هم تا فهمیدن من این کلمه رو گفتم حسابی از خنده روده بر شدند.

حالا شما خودتون و بذارید جا من اگه از ساعت 8 صبح اینجوری ضایع بشید تا ساعت 3 و 4 بعد از ظهر چه حالی پیدا میکنید.

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

مهمونه سر زده

یه بار داشتم با ریشتراش صورتمو اصلاح میکردم که یک دفعه برق رفت و ما موندیم و یه اصلاح نیمه کاره اومدیم به صورت مُنوآل

(manual) 

به کار ادامه بدیم که یکی از رفقای شوخ طبع ما داشت در خونه رو از جا میکند

من هم یه دستمال دور سرم به بهونه ی سردرد پیچیدم و در خونه رو باز کردم.

که اگه این بابا من و اون جوری میدید میشدم تا یک سال سوژه خنده .

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

حمام بدون آب

یه بار ما اراده کردیم بریم حمام  خدا اون روز و  برا هیچ بنده ای نخواد بعد از بیست دقیقه آب قطع شد و من موندم و حمام بدون آب .

خلاصه من هم که آدم با حوصله ای هستم صبر کردم تا بلاخره آب بیاد شاید باورتون نشه از ساعت 10 تا 3 بعد از ظهر تو حمام  این پا اون پا کردم و یه چرتی ام زدم  از خواب بیدار شدم دیدم همه دارن دنبال من می گردن من هم که یه کم وسواس دارم بهشون گفتم تا آب نیاد من از اینجا بیرون نمی یام  با بامم عصبانی شد و گفت لباساتو ببوش و بیا بیرون به خدا اگه 10 سال هم پشت کنکور می موندم بهتر از اون روز بود

حالا نگو انشعاب اصلی آب اصفهان ترکیده بود و آب هم ساعت 11 شب اومد.یکی نبود به من بگه آخه  این عقله تو کله ی من .

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 18:41به قلم M<S>Z |

این شخص به دلیل نوشتن الفاظ رکیک در بخش نظرات به این روز در آمده

ولی ما از گفتن نام این شخص معذوریم...

عکس این شخص را در ادامه ببینید......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 13:20به قلم M<S>Z |

ازدواج...عشق...خر...الاغ...کدوم ؟!
ازدواج
---
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟

آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتكش
.
پری آرزوی آهو رو برآورده كرد و آهو با یك الاغ ازدواج كرد
.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاكم جنگل رفتند
.
حاكم پرسید: علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره
.
حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتك می اندازه
.
حاكم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله
.
حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: مشكل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است
.
حاكم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خورد كرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می كنه
.
حاكم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می كنه و عرعر می كنه
.
حاکم پرسید: دیگه چی؟

ت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانكن ها می مونی

حاكم رو به الاغ كرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟

الاغ گفت: آره
.
حاكم گفت: چرا این كارها رو می كنی ؟

الاغ گفت: واسه اینكه من خرم
.
حاكم فكری كرد و گفت: خب خره دیگه چی كارش میشه كرد
.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت كنید
.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را كور نكند
!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 12:56به قلم M<S>Z |

دست...دست...حالا همه رقص!!((داستانک))
قایون دست ، خانوما رقص
...

-
بچه ها ساکت باشین، خانم معلم اومد
...
-
برپا
...
-
برجا... بچه ها همه حاضرن؟

-
بعله
...
-
خانم اجازه... فاطی جون غایبن
...
-
چرا؟

-
خانم اجازه، رفتن جشن
...
-
خانم اجازه... حجت جون هم غایبن
...
-
اون دیگه چرا؟
!
-
خانم اجازه، فاطی جون رو بردن جشن
...
-
خب دیگه بسه بچه ها، به درس امروز برسیم... همتون برین روی میزهاتون وایستین... سریعتر...خب... آقایون دست ، خانوما رقص... حالا برعکس
...
پس چرا هیچ کس انجام نمی ده؟
!!
-
خانم اجازه، اگه ما رقص بلد بودیم که نمی یومدیم کلاس رقص
...
-
وای ببخشید بچه ها، من با کلاس بعدی که تافل درس می دم اشتباه کردم... از رو میزا بیاین پایین... خوب گوش کنید
...

درس اول


آقایون دست
...

درس دوم


خانوما انگار سوزن رفته باشه تو پاشون، یه ذرّه عشوه ش رو بیشتر کنن


درس سوم


حالا خانوما دست


درس چهارم


آقایون انگار می خوان با باسنشون در ماشین رو ببندن، یه ذرّه عشوه ش رو بیشتر کنن


-
آقا اسم شما چی بود؟

-
مصطفی
...
-
شما اولین جلسته که می یای کلاس؟

-
بله خانم
...
-
عزیزم برای دفعه بعد حتما اون سیبیلات رو بزن
...
-
برای چی خانم؟

-
آخه با این سیبیلا که نمی تونی عشوه ش رو بیشتر کنی
...
-
خانم عشوه ش با ما، درستش می کنیم
...
-
پس حداقل لباس استرچ دیگه نپوش
...
-
چشم خانم سیبیلامون رو می زنیم
...

دوباره درس چهارم


آقایون انگار می خوان با باسنشون در ماشین رو ببندن، یه ذرّه عشوه ش رو بیشتر کنن


-
خانم اجازه
...
-
بله
...
-
به نظر من مرد نباید برقصه
...
-
پس چرا شما اومدی کلاس رقص؟
!!!!
-
خانم اجازه، اومدم ببینم خانوما چه جوری زیر زمین رقص یاد می گیرن
...
-
خب فهمیدی؟؟

-
نه خانم، آدم با 2- 3 جلسه که چیزی نمی فهمه
...

دوباره درس چهارم

نه...نه...نه
...
درس پنجم


و حالا قرش بده
...
اگر عشوه ش رو یه کم بیشتر کنید کل رقص ایرانی همینه
...

حالا دو به دو با هم وایستین... هر آقا با یه آقا، هر خانم با یه خانم
...

-
خانم زشته، مردم حرف در می یارن
...
-
مردم رو ولش کن، شما دیگه یواش یواش عادت کنید... یه نفری که نمی شه تانگو رقصید
...
-
خانم عمرا ما اینجوری نمی رقصیم
...

عیبی نداره، تانگو رو حذف می کنیم
...

-
خانم اجازه... یعنی تو امتحان هم ازش سؤال نمی یاد؟

-
نه جانم... امتحان در چهارچوب کتابه
...

راستی من کتاب مرجع این درس رو معرفی نکردم
...
همگی یکی یک جلد کتاب دکتر خردادیان بگیرید، از هفته بعد از روی اون درس می دم
...
برای امروز دیگه بسه...

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 12:54به قلم M<S>Z |

انسان = خوردن + خوابیدن + کارکردن + لذت بردن
خر = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
انسان = خر + کارکردن + لذت بردن
بنابراین :
انسان – لذت بردن = خر + کارکردن
به معنای دیگر :
انسان بدون لذت بردن = خری که کار می کند.
معادله 2
مردها = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن
خرها = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
مردها = خرها + پول درآوردن
بنابراین :
مردها - پول درآوردن = خرها
به معنای دیگر :
مردهایی که پول درنمی آوردند = خرها
معادله 3
زن ها = خوردن + خوابیدن + پول خرج کردن
خرها = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
زن ها = خرها + پول خرج کردن
بنابراین :
زن ها – پول خرج کردن = خرها
بنابراین :
زن هایی که پول خرج نمی کنند = خرها
نتیجه گیری
از معادله 2 و 3
مردهایی که پول درنمی آوردند = زن هایی که پول خرج نمی کنند.
بنابراین، مردهایی که پول درمی آورند نمی گذارند زن ها خر شوند. (فرض 1)
و زن هایی که پول خرج می کنند نمی گذارند که مردها خر شوند. (فرض 2)
بنابراین ما داریم...
مردها + زن ها = خرها + پول درآوردن + خرها + پول خرج کردن
بنابراین، از فرض 1 و 2 نتیجه می گیریم که
مردها + زن ها = 2 خر که باهم به شادی زندگی می کنند.

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 12:53به قلم M<S>Z |

1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم)..............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 12:51به قلم M<S>Z |